تو سیستان و بلوچستان یه اتفاق عجیب داره میفته؛ کلمههایی که раньше بوی زندگی میدادن، الان شدهن نشونهی فقر و سختی. یه جورایی میشه گفت مردم برای زنده موندن، مجبورن حتی معنی کلمات رو هم قاچاق کنن!
مثلا “مشک” که раньше یادآور شیر و دوغ بود، الان شده ظرف حمل بنزین قاچاق. به جای بوی زندگی، بوی سوخت میده و نشون میده که چطور از یه زندگی تولیدی به یه زندگی مصرفی و ناگزیر رسیدیم.
“دوشیدن” هم دیگه مثل قبل نیست. раньше یعنی شیر دوشیدن از دام، اما الان یعنی خالی کردن باک بنزین ماشینها و تانکرها برای قاچاق.
حتی “نوشمک” هم تغییر کرده! همون بستنی یخی رنگارنگ دوران کودکی، الان تو مرز میلک به بطریهای پر از بنزین قاچاق میگن. یه تاجر افغان تو زرنج با خنده میگه این “نوشمکها” ولایتهای همسایه رو هم تامین میکنن!
این یه جور طنز تلخه که هرچی میخنده، زخم فقر رو عمیقتر میکنه. عدهای دارن با این قاچاق پولدار میشن و تو زاهدان و شهرهای دیگه خونه میخرن، اما مردم سیستان و بلوچستان مجبورن برن تو حاشیه شهرها زندگی کنن.
این مشکل، نتیجهی یه مدیریت اقتصادی و اجتماعی نامناسبه. راه حلش این نیست که کنترلها رو بیشتر کنیم، بلکه باید معیشت مردم رو دوباره احیا کنیم و بهشون اعتماد کنیم. با حمایت از تعاونیهای مرزنشین، ایجاد شغلهای محلی و سرمایهگذاری تو صنعت، میتونیم دوباره معنی واقعی کلمات رو بهشون برگردونیم. تا “مشک” دوباره بوی شیر بده و “نوشمک” دوباره طعم کودکی رو یادمون بیاره!

