**از هویدا تا بختیار: وقتی شاه برای نجات سلطنت دست به هر دری زد!**

4

محمدرضا شاه پهلوی در روزهای آخر حکومت، مثل کسی بود که برای نجات غرق شدن، هر کسی رو می‌گرفت. از تغییر وزیراعظم‌ها گرفته تا تلاش برای آشتی با مردم، اما انگار دیگه فایده‌ای نداشت و هر کاری می‌کرد، فقط سرعت سقوط رو بیشتر می‌کرد.

ماجرا از سال 56 شروع شد، وقتی شاه فهمید دیگه نمی‌تونه با روش‌های قبلی اوضاع رو کنترل کنه. هویدا، که نماد قدرت و اقتدار بود، دیگه جوابگو نبود و شاه مجبور شد اونو کنار بزنه. اما این تغییر، شروع یه دور باطل بود.

بعد از هویدا، آموزگار اومد تا با سیاست‌های اقتصادی جدید، اوضاع رو سر و سامان بده، اما نشد. بعدش شریف‌امامی با وعده آشتی ملی اومد، اما فایده‌ای نداشت. وقتی این راه‌ها هم به بن‌بست رسید، شاه به ارتشبد ازهاری رو آورد تا با قدرت نظامی، اوضاع رو کنترل کنه، اما اون هم نتونست کاری بکنه.

نزدیکان شاه می‌گفتن که اون تا آخرین لحظه امید داشت با یه تغییر دیگه، بتونه اوضاع رو نجات بده، اما هر بار که وزیراعظم رو عوض می‌کرد، گزینه‌های بعدی محدودتر می‌شدن.

در نهایت، شاه به شاپور بختیار رسید، کسی که از نظر خیلی‌ها، آخرین امید برای نجات رژیم بود. اما بختیار هم نتونست کاری بکنه. امام خمینی به صراحت گفت که دولت بختیار غیرقانونیه، چون از طرف شاه تعیین شده و مردم اون رو قبول ندارن.

ارتش هم که آخرین سنگر شاه بود، دیگه نمی‌تونست کاری بکنه، چون خودش هم به سمت مردم کشیده شده بود.

به این ترتیب، با شکست بختیار، پرونده رژیم پهلوی برای همیشه بسته شد. این شکست رو میشه نتیجه نبود اعتماد مردم، ناتوانی در رقابت با نیروهای انقلاب و از همه مهم‌تر، دیر رسیدن به این نتیجه که دیگه راهی برای نجات سلطنت وجود نداره، دونست.

همونطور که اردشیر زاهدی، داماد شاه، می‌گفت: «وقتی بختیار اومد، دیگه قطار راه افتاده بود و دیگه نمی‌شد کاری کرد.»

دیدگاه ها غیرفعال است